ذبيح الله صفا

338

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

پارسايى اشاره مىشود . پسر بهرام يعنى زرتشت منظومهء مشهورى دارد بنام « ارداويراف - نامه » كه دربارهء سير ارداىويراف از مقدسين زرتشتى است به يارى سروش در عوالم معنى . از اين بهرام پژدو منظومهء ديگرى كه آن هم مبتنى بر روايات مزديسنان است باقى مانده بنام « قصهء چنگرنگهاجه داناى هندى با زرتشت » كه ذكر آن هنگام مطالعه در احوال زرتشت بهرام خواهد آمد . اشعار مصنوع چنان كه مىدانيم در اواخر قرن ششم توجّه بساختن اشعار مصنوع و مخصوصا قصائدى همراه با صنايع شيوع يافت و بعضى از شاعران علاوه بر توجّه بايراد صنايع خاصّه انواع تشبيهات و استعارات و مجازها و ايهامها و التزامات دشوار و امثال اينها شروع بساختن قصائدى نمودند كه مشتمل بر صنعتهاى گوناگون على الخصوص صنايع لفظى باشد . از آن جمله جمال الدّين محمّد بن ابى بكر قوامى مطرّزى معاصر قزل ارسلان عثمان بن شمس الدّين ايلدگز ( 581 - 587 هجرى ) قصيدهء رائيّه در يكصد بيت متضمّن هشتاد و سه صنعت از صنايع بديعى بنام « بدايع الاسحار فى صنايع الاشعار » ساخته بود بدين مطلع : اى فلك را هواى قدر تو يار * وى ملك را ثناى صدر تو كار كه بعدها محمود بن عمر نجاتى نيشابورى از ادباى معروف نيمهء اول قرن هشتم هجرى شرحى بر آن نوشت « 1 » . اندكى بعد ، در اوايل قرن هفتم شاعرى ديگر يعنى سيّد قوام الدين ذو الفقار شيروانى پاى از قوامى مطرّزى فراتر نهاد و قصيده‌يى ساخت بدين مطلع : چمن شد از گل صد برگ تازه دلبروار * بهار يافت بهارى ز باد در گلزار مشتمل بر توشيحات و دواير كه از هر بيت چند مصراع و ابيات ملوّن در بحور مختلف بيرون مىآيد ، و ناقدان بعد ازو مدّعى شدند كه پيش از سيّد ذو الفقار ساختن قصائد مصنوع بر شيوهء او متداول نبود و حال آنكه چنين تصنّعات را پيش ازو حتّى در اوايل

--> ( 1 ) - رجوع شود به همين مجلد ص 297